باران ببارد... یا نبارد! چتر داشته باشیم... یا نداشته باشیم...! پاییز باشد! یا نباشد! هیچ کدام برایم فرقی نمیکند!؟ من از تمام رمانتیک های آبکی خسته شده ام!....
برای تو می نویسم...
برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...
برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست ...
برای تويی كه احسا سم از آن وجود نازنين توست ...
برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...
برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...
برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...
برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...
برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...
... تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است برای
برای تويی كه قلبت پـا ك است ...
برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...
برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...
برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...
برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است...
برای تویی که آرزوهایت آرزویم است...
برچسب:
نویسنده: milad

خدایا...........
خدايا فقط تو را مي خواهم.....باور کرده ام که فقط تويي سنگ صبور حرف هايم
مي ترسم از اينکه بگم دوسش دارم...اون نمي دونه که با دل من چه کرده...نمي دونه که دلي رو اسير خودش کرده
هنوز در باورم نيست که دل به اون دادم و اون شده همه هستي ام
روز هاي اول آشنايي را بياد مياورم آمدنش زيبا بود ...آنقدر زيبا حرف مي زد که به راحتي دل به او باختم و او شد اولين عشقم در زندگي
بارالها گويي تو تمام زيبايي هاي عالم را در چهره و کلام او نهاده بودي
واين گونه مرا اسير او کردي و دل کندن از او شد برايم محال و داشتنش بزرگترين ارزويم در زندگي
حالا که عاشقش شدم تو بگو چه کنم که تنهايم نگذارد....خدايا امشب به تو مي گويم چون تو تنها مونس تنهايي هايم هستي..
چگونه بگويم بدون او مي ميرم....او رفته و در باورم نيست نبودنش...
خود خوب مي دانم او مرا کودکي فرض کرد که نمي داند عشق چيست و براي عاشقي حرمتي قائل نمي باشد
مرا به بازي گرفت يا شايد....نمي دانم.....دگر هيچ نمي داني.. اعتراف مي کنم نفسم به بودن او وابسته است
بعد رفتن او دگر اين نفس را هم نمي خواهم....حال تو بگو چه کنم ؟
بار خدايا دوست دارم مرا بفهمد حتي براي يه لحظه
برچسب:
نویسنده: milad
بیا تا قصه نیمه تمام عشق را با شیرینی به پایان برسانیم
برگرد تا قصه من و تو پایانش تلخ و غم انگیز نباشد
دلم برای لحظه های دیدار با تو تنگ شده
چه عاشقانه نگاهم می کردی و حرف می زدی
چرا رفتی از کنارم؟
تو رفتی و من تنهای تنها در این دنیای بی محبت
با چند خاطره ماندم
برگرد تا دوباره آن خاطره های شیرین باهم بودن تکرار شود
دلم بد جور برای تو برای حرف هایت تنگ 
صدای خنده هایت تنگ شده
با آمدنت من را دوباره زنده کن
واحساس را دوباره در وجودم شعله ور کن
تا عاشقانه تر از همیشه از تو آن عشق پاکت بنویسم
چطور بگم که دلتنگ توام تویی که مونس شب های دل بی قراری ام بودی
چطور بگم که باغ دلم به غم نشسته واز دوری تو دلتنگ شده؟
چطور بگم که وجود تو... گرمای صدای دلنشین توبه من آشفته
زندگی می بخشه؟
چطور بگم که این دل بی طاقت بهانه تو را می گیرد؟
چطور بگم که دستانم گرمی دستانت را می خواهد؟
ای تنهاترین ستاره زندگی من
پشت پنجره دل تنگم به انتظار لحظه با تو بودن می مانم
تا با آمدنت دل بی قرارم را آرام کنی
برچسب:
نویسنده: milad

زندگی زیباست
زندگی زیباست ، اگر روح آزاد عشق و محبت اسیر زندان فراموشی دل نگردد و خزان یأس گلبوته های امید بهار جان را در وسعت انتظار زرد خویش ، مدفون نسازد زندگی زیباست اگر عقده های زخمی بزرگ ، طپش زیستن را از قلب کوچک کبوترها نرباید و در ذهن شلوغ بیشه زار اندیشه ، مرگ نیلوفرهای وحشی نروید زندگی زیباست اگر لب خوفناک تیرها ، خون بیدهای مجنون را در جام سبز لیلای چمن نریزد و دست بی خبر طوفان ، گل خواب را در صدف آبی باغ پرپر نکند زندگی زیباست اگر کنار جویباران نیم خفته ، غزالهای خسته دشت از آغوش وهم و هراس بگریزند و در بال رویاهای شیرین به آن سوی حصارهای شب سفر کنند زندگی زیباست اگر خرمن هستی جنگل در خشم آتشین تندر نسوزد و خاکستر سیاه مرگ تن پوش درختان بی پناه و محزون نگردد زندگی زیباست اگر پری مهربان قصه ها از بستر خاطره ها برخیزد و در معصومیت و صداقت ناب کودکان همواره زنده بماند زندگی زیباست اگر هوای نگاه تو از آه سینه سوز خاکهای افسرده بارانی شود و مسیح دستانت در کالبد دستهای مرده بذر حیات و رویش بپاشد زندگی زیباست اگر من و تو در کشتزار قلبمان گلی بکاریم که هیچ کس را یارای چیدن آن نباشد و هیچ اشکی جز اشک شبانه عشق رخسار زیبایش را نشوید زندگی زیباست حتی برای تو که هم آغوش رنج و حرمانی و آفتاب شادی رابه خنجر زهر آلود شب غم سپرده ای آری زندگی برای تو نیز زیباست زیرا روزی مهمانی عزیز در خانه دلت را خواهد زد و با حضورش زندگی را از نو به تو تقدیم خواهد کرد مهمانی که عشق نام دارد
برچسب:
نویسنده: milad
به سلامتی درخت!
نه به خاطرِ میوش، به خاطرِ سایش.
ღ ღ♥
به سلامتی دیوار! نه به خاطرِ بلندیش، واسه اینکه هیچوقت پشتِ آدم روخالی نمیکنه. ღ ღ♥ به سلامتی دریا! نه به خاطرِ بزرگیش، واسه یکرنگیش. به سلامتی سایه! که هیچوقت آدم رو تنها نمیذاره. به سلامتی پرچم ایران! که سهرنگه، تخممرغ! که دورنگه، رفیق! که یهرنگه.
به سلامتی همه اونایی که دوسشون داریم و نمیدونن، دوسمون دارن و نمیدونیم.
به سلامتی نهنگ! که گندهلات دریاست.
به سلامتی زنجیر! نه به خاطر اینکه درازه، به خاطر اینکه به هم پیوستس.
ღ♥ღ نه به خاطر «خ»ش، فقط به خاطر «یار»ش.
به سلامتی خیار!
به سلامتی شلغم! نه به خاطر (شل)ش، به خاطر(غم)ش.
به سلامتی کرم خاکی! نه به خاطر کرمبودنش،به خاطر خاکیبودنش
به سلامتی پل عابر پیاده! که هم مردا از روش رد میشن هم نامردا !
به سلامتی برف! که هم روش سفیده هم توش.
به سلامتی رودخونه! که اونجا سنگای بزرگ هوای سنگای کوچیکو دارن.
به سلامتی گاو! که نمیگه من، میگه ما.
به سلامتی دریا! که ماهی گندیدههاشو دور نمیریزه.
به سلامتی سنگ بزرگ دریا!که سنگای دیگه رو میگیره دورش.
به سلامتی بیل! که هرچه قدر بره تو خاک، بازم برّاقتر میشه.
به سلامتی دریا! که قربونیاشو پس میآره.
به سلامتی تابلوی ورود ممنوع! که یه تنه یه اتوبان رو حریفه.
به سلامتی عقرب! که به خواری تن نمیده. (عرض شودکه عقرب وقتی تو آتیش میره و دورش همش آتیشه با نیشش خودش میکُشه که کسی نالههاشو نشنوه)
به سلامتی سرنوشت! که نمیشه اونو از "سر" نوشت.
به سلامتی سیم خاردار! که پشت و رو نداره.
برچسب:
نویسنده: milad
| مناجات |
الهی: دلی ده که طاعت افزاید طاعتی ده که به بهشت رهنمون آید علمی ده که در او آتش هوا نبود
دیده ای ده که غر ربوبیت تو بیند دلی ده که ذل عبودیت تو گزیند نفسی ده که حلقه بندگی تو در گوش کند جانی ده که ز هر حکمت را به طبع نوش کند. |
برچسب:
نویسنده: milad
برچسب:
نویسنده: milad
برچسب:
نویسنده: milad
برچسب:
نویسنده: milad
برچسب:
نویسنده: milad
برچسب:
نویسنده: milad
برچسب:
نویسنده: milad
برچسب:
نویسنده: milad
عکس های شقایق دهقان و همسرش محراب قاسم خانی
●●●●● برای ديدن عکس ها به [ادامه مطلب] مراجعه کنید ●●●●●
برچسب:
نویسنده: milad
برچسب:
نویسنده: milad
برچسب:
نویسنده: milad
چقدر غمگین این تقویم تمام ماه مشکوک
تمام روزها سرد و تمام لحظه ها دلتنگ
بیا منجی یه کاری کن که قلب عشق ناکوک
برچسب:
نویسنده: milad
فراموشت کنه تورو بندازه دور آسوده شه آروم
یکی مثل منه حیرون که سرگردون شده بیتو تو سرمای زمستون حالا
اشکاشو پنهون میکنه از عاشقیش میشه پشیمون
چقدر بی رحم دل کندن
چقدر آسون شده رفتن
چقدر می ترسم از رفتن جدا موندن صدای بوق ممتد راه آهن
چقدر دلچسب تنهایی
فقط گاهی که نیست عکساش میده دلداریت
یهو میبینی یه شونه یه مرهم یه چشم مهربون کم داری و اینه دقیقا
بدبیاری
یهو خالی میشه ذهنت یهو ته میکشه عشقت یهو حرفاش میپیچه توی
گوشت تموم خاطراتت زنده میشه و هنوزم تو سر پایی
تموم لحظه هاتو دور میریزی نمونده راه برگشتی تو تنهایی داری میپاشی از
هق هق به جای عشق بازی گرفته جاشو بیزاری
فقط طاقت بیار و صبر کن زجه نزن این لحظه ها میفهمه بیتابی
تو باش و زندگی کن حقتو میگیره دنیا٬این دنیای توخالی...!
برچسب:
نویسنده: milad
اگه اعتمادت به من کم شده
اگه هر شبت خالی از خاطره اس
یا اینکه نگات خیره به پنجره اس
اگه سرد موندی از آهن شدی
تو این لحظه ها خالی از من شدی
مقصر منم حال من بدتره
ببین دست من از تو تنها تره
اگه خاطراتم هنوز با شماست
اگه بوی عطرم هنوز تو هواست
اگه هدیه هام آیینه ی دق شده
اگه هر شبت درد و هق هق شده
اگه هر شبت دود و سیگار شد
فقط آرزوت حلقه ی دار شد
اگه که غرورت واسه من شکست
یا هر جا نشستی غم اومد کنارت نشست
اگه عکس من جای من با تو موند
اگه یاد من فکر من با تو بود
مقصر منم ٬حال من بدتره
ببین دست من از تو تنها تره...
برچسب:
نویسنده: milad
با همه ی علمی که دارم با همه ی انگشت هایم
به همه٬به خدا حتی به خودم
ثابت کنم که هستی و نفس می کشی
می خواهم از نو بسازمت
از نو...
مرمت قلبت با من
تو فقط پلک نزن تماشا کن
دیگر نمی گذارم زود دیر شود
همه چیز دست من است
من و زمان خوب یکدیگر را درک میکنیم
تو و تقدیر هم به ما ملحق شوید
من و تو تقدیر و زمان چه عادلانه!
برچسب:
نویسنده: milad
چشم هایی اشکبار پنهان شده اند
گاه از شوق و گاه از غم
از شوق وصال و لذت دیدار
یا غم گسستن و....آخرین دیدار
و چه تلخ اند چشمانی که
در انتهای نامه به اشک ختم نمیشوند
سرگذشت این چشم ها بس ناگوارتر است
چرا که اینان مبهوت تقدیر میشوند
در پس چنین نامه هایی این چشم ها فقط خیره می مانند به کلمات...
که چه شد؟چه بی خبر؟
نمی دانند منتظر بمانند یا فراموش کنند
اشک بریزند یا خیره بمانند
مسموم است سرگذشت این چشم ها به انتظار و جاده ...
برچسب:
نویسنده: milad
خاطرات چند وقت پیشم افتادم ناخودآگاه ٬میزارم بخونین شماهم لذتشو ببرین...
شیر و شکر نه شام هم نه قهوه لطفا
قلیان پشت بام هم نه قهوه لطفا
بدجور تلخم این غزل طاقت ندارد
این واژه های خام هم نه قهوه لطفا
بی شیر آقا بی شکر بی قند بی عشق
نه مثل من ناکام هم نه قهوه لطفا
خانم شما خوبید؟آرامید؟هان من؟
تلخم فقط آرام هم نه قهوه لطفا
آقا کمی موزیک هم با خود بیارید
آرام نه سرسام هم نه قهوه لطفا
خانم شما گیجید نه؟من خوب خوبم
درگیر با اوهام هم نه قهوه لطفا
دلگیر و دلتنگم ولی اصلا گله نه
از عشق نافرجام هم نه قهوه لطفا
آقا فقط قرص مرا از توی کیف...نه
آلپرازولام هم نه قهوه لطفا....!!!
برچسب:
نویسنده: milad
من پر از تشویشم
من پر از حادثه ی تلخ فرو ریختنم
و چنان می خندم
که تو گویی همه چیز آرام است
بخت هم خندان است روز هایم همه از نور پر است
و شبم مهتابی است
و چنان دلگرمم که تو گویی مست این دنیایم
ولی افسوس...
حقیقت این نیست
زندگی شیرین نیست
من به اندازه ی این شهر پر از تشویشم
من پر از تردیدم
من پر از حادثه ی تلخ فرو ریختنم
برچسب:
نویسنده: milad
چشم هایم٬این سطرها٬این کلمات٬هوای این اتاق
حتی این روان نویس...
همه با تو آشنایند و به من مشکوک
با تو آرامند و با من...
با من به سکوت محکومند به شب به ترانه به قلم به باران
و به اشک...
بی تو با تمام شب تنهایم
با تمام وجود تلخم
و این است سرنوشت نو رسیده ام!
برچسب:
نویسنده: milad
ما در اینجا به هیچ می بازیم حاکمان همیشه محکومند!!!
همه دنیا به فکر تغییرند همه در پی نگاهی نو
ما نشسته در تبعید مانده ایم در انتظار تو
به چه اندازه جای تو خالیست تو که سالهاست ز ما دوری
شاید اینجا برای تو جا نیست یا به حکم ابد تو مجبوری
هرچه تاس می زنیم اما شش مان جفت نمی آید
تو که از حال ما خبر داری بگو شادی به مفت می آید؟
ما بها داده ایم یا تاوان مسئله بر سر این است
حق شکوه و شکایت نیست پایمان برسر مین است
توکه بایدکنارمان باشی همه هستند و جای تو خالی است
قلمم هرز می رود اما چه کنم که نامت آزادی است
برچسب:
نویسنده: milad
چشم من خیس شد و اشک در آن غلطان شد
دست من سرد شد و سایه ی من لرزان شد
قلب من خرد شد و خانه ی دل ویران شد
و تو می دیدی و از من...
و تو می رفتی و از من...
من دگر هیچ نبودم که به پای تو بیافتم
که دو دست تو ببوسم که بگویم
مگذر از من و از من
تو بمان با من و با من
و تو خونسرد فقط دل به دل سفر سپردی
و تو رفتی و نبردی...
و تو رفتی و نشستم به خیالت من ساده٬چشم به جاده
و تو رفتی و نبردی...
و تو رفتی و رسیدم من به غربت ٬من به حسرت
و تو رفتی و نبردی همه ی ثانیه ها را٬چشم من ماند به ساعت
و تو رفتی و نبردی همه ی عقربه ها را٬دل من سوخت به ندرت
روز غمگینی بود...
داغ چشمت را نشاندی بر دل آیینه ها
تو گذشتی بی صدا
دل بریدی بی هوا
دیگر اکنون...
خانه ام با من غریبی می کند
عکس هایت دل فریبی می کند
وای بر من وای بر آیینه ها
وای مانده بر دلم این کینه ها
بوی تو بوی خوش تو بوی عطرو...
من و تو ٬ باران ٬ فقط خیال چترو...
من گذشتم...
از تمام آنچه که می خواستم
از تمام آنچه از تو داشتم
من گذشتم از تمام دردهام
از تمام تلخی سردردهام
دفتر این ماجرا هم بسته شد
عشق هم از بودن ما خسته شد!
برچسب:
نویسنده: milad
تو را دوست می دارم٬نمی دانم چرا٬
شاید این طبیعت ساده و بی آلایش من٬
حد و مرزی برای دوست داشتن نمی شناسد.
ولی سخت در این مکتوب فرو نشسته ام
چه کسی مرا دوست می دارد؟
ای فرشته نازل شده بر چشمانم٬
ای شقایق زندگی ام٬
ای تنها ستاره آسمان قلبم٬
ای زیباترین زیباییهای محبت٬
ای بهانه شبهایم٬
ای تنها نیاز زنده بودنم٬
ای آغاز روز بودنم٬
ای نیمه ژنهان من٬
و تو ای معشوقه من٬
تو را با تمام وجود٬
دوست دارم و
می پرستم.
برچسب:
نویسنده: milad
میخواهم عشق بورزم به من عشق بورزند
میخواهم دوست بدارم و دوست داشته شوم
میخواهم لمس کنم دستانی را که برایشان بیقرارم
میخواهم در اغوش بکشم کسی را که برای بوئیدن عطرش دلتنگم
میخواهم ببوسم لبانی را که تنها بوسه میتواند ارامم کند
برای ان کسی که تنها امید زندگیم است
میخواهم خیره شوم به چشمانی که مرا به ارامش میخوانند......
پمیخواهم نفس بکشم با کسی که نفسم است
نمیخواهم با شما نفس بکشم
نمیخواهم عمرم را با شما سپری کنم
میخواهم اشک بریزم
های های گریه کنم
ضجه بزنم
مثل دیوانه ها سرم را به دیوار بکوبم
به صورتم چنگ بیاندازم
میخواهم فریاد بزنم واسمش را در میان همه به زبان بیاورم
میخواهم اهی بکشم به سنگینی تاریخ
مخواهم با اه هایم جگرتان را سوزانم
میخواهم اهم دامان همه تان را بگیرد
میخواهم نفرینتان کنم
با شمام...............
با شما که به بی ستاره بودن اسمانم خندیدید
شما که نگذاشتید اه بکشم
شما که بدجور متنفرم کرده اید از خودتان
شما که زندگی را برایم جهنم کرده اید
شما که دلتنگی هایم را به تمسخر میگیرید
شما که ابریزش بینی سوزش چشم سیاهی رفتن چشم به زور قورت دادن دهانم
را به حساب سرماخوردگی میگذارید
شما که به خونتان تشنه ام
وحتی از دیدن لحظه شما
در فرارم
با شمام...................
رهایم کنید...................
برچسب:
نویسنده: milad
برچسب:
نویسنده: milad
اگر بـاران نبارد باغبان دلگیر خواهد شد
و فرصت های فروردین نصیب تیر خواهد شد
اگر بـاران نبارد برکه ی احساس می خشکد
و هم نیلوفر مرداب غافلگیر خواهد شد
اگر بـاران نبارد کفتر سهراب میمیرد
و کفتر باز آیا راغب شبگیر خواهد شد
اگر بـاران نبارد " باز بـاران با ترانه -
با گهر های فراوان " از چه رو تحریر خواهد شد
اگر بـاران نبارد شاخه ی نرگس نمی داند
که گلدان وامدار پنجره تعبیر خواهد شد
اگر بــاران نبارد واژه بـاران چه خواهد شد
و آیا رنگ شعری باز سبز سیر خواهد شد
اگر بـاران نبارد تکنواز رود می داند
که در این باره با سیلاب ها در گیر خواهد شد
اگر بـاران نبارد کوزه ی خالی سر چشمه
وبال گردن تفتیده گان تفسیر خواهد شد
اگر بـاران نبارد در شب شعر شقایق ها
قصیده با غرور چشم ها در گیر خواهد شد...
برچسب:
نویسنده: milad